در اواخر دهه ۱۹۵۰، در شهرکی ساحلی و آرام در کرانه دریای اژه، نامهرسانی سادهدل به نام «عثمان» در تکاپوی گذران زندگی روزمره است و همزمان، بیسروصدا عشقی بیپاسخ را به «گولیزار» دلربا در دل میپروراند. در حالی که او نامهها را در خیابانهای غرق در نور خورشید به دست گیرندگان میرساند و با اهالی شهر تعامل دارد، تلاشهای صادقانهاش برای جلب محبت گولیزار، جلوهای از زیبایی را آشکار میسازد.
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند
دیدگاه های کاربران